محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1263
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
است . و بابك با ملك الروم مكاتبت داشتى و هميشه رسول فرستادندى . و آن ملك روم را نام روفيل بن ميخاييل بود ، و بابك او را بفريفتى و گفتى من به اصل ترساام و دين ترسايى دارم از پنهان ، و اين خلق را همى به ترسايى آرم ، و اگر من ترسايى دعوت كنم دانم كه مرا اجابت نكنند ، و ليكن از مسلمانى بيرون آرمشان و ايشان را بدانچه خوش آيدشان دعوت كنم و از مسلمانى بيرون آرم ، چون غلبه شوم و امير المؤمنين را بكشم ، ايشان همه مذهب من گرفته باشند ، آن وقت همه را به ترسايى خوانم تا همه جهان ترسا گردند . و ملك الرّوم با وى صلح داشتى از بهر آن حديث را . چون معتصم جعفر را با سپاه و خواسته بفرستاد سوى افشين ، بابك نيز نامه كرد به ملك الرّوم كه ملك عرب هر كه بر در او كس بود تا در زى خويشتن همه را به حرب من فرستاد و بر در او كس نمانده است ، اگر تو نيز از شهر روم بجنبيدى نيك آمدى ، كه اكنون وقت است كه به زمين مسلمانان بيرون آيى ، و هر چه خواهى توانى كردن و ترا كس پيش نيايد ، و بدين آن خواست تا ملك الرّوم بجنبد و معتصم را به سپاه حاجت آيد . و اين سپاه را كه با افشين است لختى بازخواند . پس ملك الرّوم از جاى خويش برفت با هفتاد هزار مرد و به زمين مسلمانان آمد به زمين طرسوس . و حصار طرسوس سخت استوار بود و برتر از همه شهرها است و آن را بطره خوانند و بدان شهر شد ، و آن شهر را ويران كرد و مسلمانان بسيار بكشت و غارت كرد . خبر به معتصم آمد ، بفرمود تا از سامره و موصل و همه جزيره و همه عراق سپاه گرد كردند كه با معتصم سپاه نبود ، و مقدار صد هزار مرد گرد آمدند . و معتصم برفت با خاصگان خويش با سپاه . و خبر به ملك الرّوم آمد . بازگشت و به زمين روم اندر شد . و معتصم بيامد تا آنجا كه بطره بود ، و بفرمود تا ويرانيها كه ملك كرده بود آبادان كردند ، و مردمان گريخته را بازآوردند . و از آنجا بازگشت . و معتصم نامه كرد به افشين و گفت خداى عزّ و جلّ روميان را هزيمت كرد ، تو كارزار بابك گير . افشين سپاه از در اردبيل بيرون آورد و بيامد و هم بدان